تبليغاتX
دبیرستان فردوسی تبریز

persiangraphic-haftsin-norouz-7sin2-2.jpg 

 

فرا رسیدن نوروز باستانی، یاد آور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان

پاک پندار و راست گفتار و نیک کردار

*خجسته باد*

+ نوشته شده توسط وحید بهروزی در و ساعت |

یه روز خدا میخواس بیاد بشینه

آدم  و  حوّا رو  بیــــــافــــــرینــه

وقتی اومد مشغول کـــارش بشه

خواس یه فرشته دستیارش بشه

تو جرگه ی فرشته ها نگا کرد

از تو اونا یه کـــار گـر  جدا کرد

گف: برو  ظرفو  پُر  خاک رُس کن

آب ام بریز یه خورده گل درُس ک

فرشته با کمال میل پا شد

برای تعظیم یه ذرّه تــا شد

بـــــا هیکل قشنگ و خوش  قـــواره

فُــــرغــونــو ور داش بره خـاک بیـاره

فرشته هه  خاکــــارو  آوُرد  نشست

هر چی تونس تو خاک رُس آب بست

همینه که جنس بشر خرابه

دو سوّم  کُلّ  وجـــودش آبه

اگه یه جاش سفته هزار جاش شُله

تقصیـــر  اون  فــــرشته ی  مُنــگُـله

خلاصه ، کـار گل به آخـر رسید

میگن خدا یه ذرّه ام توش دمید

به خاطر همینه  یک عالمه

هوا  تـوی کله ی این آدمه

نمی دونم خدا چه قصدی داشته

که آدمــــارو  سر کـــــار گذاشته

از ســــر طعنه گفته بــــاریکالا

جدی نگفته، شوخی کرده والا

خودش میگه بشر هبوط کرده

بـا کلّه رو زمین سقــوط کرده

میگن مُخش حسابی ضربه خورده

خوبه کــــه زنده مـــونـده و نمُـرده

اما حالا همین خُل و دیوونه

فک میکنه خـدای دنیـا اونه

----------------------------

بشرمث یه ماهی توی برکه س

فک می کنه دنیــا همینه و بس 

اون که به برکه ی خودش راضیه

محاله  کـه  بفهمه  دریــــا  چیه

پاشو برو تو آسمونـــا یه سر

تلسکوپ ام اگه تونستی ببر

برو یه چنتا کهکشو نو رد کن

زمینو از اونجا بشین رصدکن

زمین به قدّ یه سـر سوزنه

بشر یه صد میلیونیم ارزنه

میتونی اون بالا یه کم بشینی

دیکتـــــاتورای  کـوچیکو  ببینی

به کـــــار  آدما  از اون  بلندی

هی بزنی به روی پات بخندی

----------------------------------

الان تا اونجایی که یاد بنده س

شیر اگـه آدم بکشه،درنده س

امّا از اونجایی که عقل داره ـ

آدم اگه شیر بکشه شکاره

هی به خودش نمره ی عالی میده

جــــو نورا رو گــــــوشمـــالی میده

الاغ بد بختـو به هـر بهـونه

رونشو می بنده به تازیونه

خدا وکیلی راحته براتــون؟

زنگوله بندازن تو گردنا تون؟

قبیله تون تو جاده ها قطار شه

شتر بیاد رو کولتون سـوار شه؟

خدا اگه ببینه شیر تو شیره

ممکنه عقلو  از بشر  بگیره

بشینه از روی حساب و نقشه

عقل مـــارو به حیوونـا ببخشه

یه روزصُب ازخواب پامیشی می بینی

بشر  دوبـــاره  رفته  غــــــار  نشینی

دیگــــه  بـــاید  تـرک  تجمّل  کنی

هر چی که پیش میاد تحمل کنی

ببر اومده دنیـارو دس گرفته

حقّشو  از آدمــا پس گرفته

امّــا تــو روحت ام خبر نداره

بلن میشی بازم میری اداره

میری توی اُطـــــــــــــاق تــر تمیزت

می بینی خر نشسته پشت میزت

 به جان تو جناب خر حقّشه

حقشه کـه مدیر کُـلّت بشه

شک ندارم، اگه دو روز بگذره

میگن این از قبلیـه  بهتر تـره

فیل اگه پستی بپذیره، آنی

دنیا میشه یه جنگل جهانی

جـــــونورا صـــاحب قدرت میشن

جنگا دیگه فقط میشه تن به تن

تفنگــارو جـم می کنن دو روزه

می برن و می چیننش تو موزه

برای اینــــکه  روز خــــوش  ببینن

سلاح هسته ای رو ور می چینن

لبــاس قــانونو به تن می کنن

خوردن گوشتو قدغن می کنن

وقتی ببینی چـــــاره ای نداری

میری می افتی به گیاه خواری

می بینی آدمــــا کنــــــار خرن

دارن باهم توی چمن می چرن

یه دعفه ای ممکنه روباه شَل

بشه رئیس ســـــازمـــان ملل

کـــاپیتولاسیونِ  بشر  بــــاطله

کسی شپش هم بُکُشه قاتله

ممکنه طبق مصلحت موش کور

بشه تو این دنیــا رئیس جمهور

نگو که موش کور سواد نداره

میگیم یکی بره براش بیــــاره

یه دونه دکتــــــرای آکسفوردی

یکی دو دست هم لباس لرُدی

لبــــاســـارو تنش کنـه مـــــاه میشه

رئیس جمهور چی چیه، شاه میشه

میای خونه خورد و خمیر و خسته

می بینی کرگدن به جات نشسته

رو مبلتـــــون یــه پنگوئن لمیده

یه گوشه هم الاغ دراز کشیده

+ نوشته شده توسط یوسف در و ساعت |

روز تعطیل مگس ها

راوی : یک مگس

با رفقا قرار گذاشته بودیم که آخر هفته رو واسه رفع خستگی از کار روزانه برای پیک نیک به سرویس بهداشتی یکی از مدارس شهر برویم ولی من که بی خواب بودم دیرتر از همه سر قرارمان رسیدم؛ چون صبح آن روز که روی صورت یه بنده خدایی خوابیده بودم هی صدای سیلی و چک بود که مرا بیدار می کرد. بیچاره آنقدر به صورتش سیلی زد که عین لبو سرخ شد. نه می گذاشت من بخوابم و نه خودش می خوابید کسی نبود به این آقا بگه آخه آدم حسابی تو بخواب دیگه چکار به کار من داری؟ برای چند لحظه صدای سیلی قطع شد که ناگهان پنج انگشت دستش را به سوی من که روی صورتش خوابیده بودم دراز کرد و من هم بی هوا بلند شدم و بنده خدا چنان با انگشتانش صورتش را خاراند که یکی از ناخن انگشت وسطی اش صورتش را زخمی کرد ؛ حالا دیگه کاملا شبیه لبوی پوست کنده ای شده بود که همان لحظه در کوچه پستخانه قدیم، دوره گردی روی گاری اش می فروخت. اون ناخنی هم که صورتش رو زخمی کرد پس از خوردن گل مساوی در دقیقه 87 از تیم قرمز در بازی دربی توسط وی جویده شد. خدا می دونه که الان کجای معده اش گیر کرده!

پس از آماده شدن رفتم که برم سر قرارم که دیدم وای شارژ مگس سل ام (Magas sell) تموم شده و نمی تونم با دوستام تماس بگیرم و بهشون بگم که دیر می کنم (دیر خواهم کرد) و سه ساعت هم از قرارمون گذشته و من هنوز دارم با موبایلم ور میرم و قدمی از خانه ی اون مرد بیرون نذاشته ام.

رفتم تو خیابون دیدم اتوبوس با سرعت وصف ناپذیری از راه می رسد. خودمو به اتوبوس رسوندم چون تحمل هوای گرم بیرون رو نداشتم. خیل عظیم مردمی که منتظر این مرکب تندرو تر از لاک پشت بودند مقابل در اتوبوس جمع شدند و من هم آخرین لحظه که جناب شوفر داشت درو می بست که بزند به دنده و برود به سمت بازار سوار شدم. من نمی دونم چه کسی به این شوفر ها  تصدیق رانندگی داده. از مبدا تا مقصد اونقدر نیش ترمز زد که اگر کسی با خودش یک من ماست می برد باید پس از پیاده شدن مقدار کره اش رو اندازه گیری میکرد. نیش ترمزها مردم رو هم کلافه کرده بود. صدای جوونی هم که داشت با موبایلش ور میرفت تا بلوتوثش (Bluetooth) رو روشن کنه هم به نشونه ی اعتراض بلند شد : "آقا این چه دیگه جورشه؟

من هم تو یکی از نیش ترمزها کم مونده بود تو چشم پسرکی برم. تا منو دید شروع کرد به دور کردن من با انواع و اقسام روش ها؛ از سیلی گرفته تا ناسزا! آخه یکی نیست به این بهش بگه آخه به مگس هم ناسزا میگن؟

پس ... پس ... آخیش مثل اینکه رسیدیم صدای در اتوبوس اومد مثل اینکه به مقصد رسیدم

و دوستام رو دیدم که هر کدام در گوشه ای خودشون رو مشغول کرده اند برخی جلوی میوه فروشی ها ، برخی جلوی قصابی ها و عده ای بی نزاکت هم تو چهار راه معروف شهر (تبریز) که بهتره اسمشو خودتون حدس بزنید برای خودشون عالمی پیدا کرده اند.

هرکدوم با دیدن من بی مقدمه علت دیر کردنم رو جویا شدن و من هم یجوری دست به سرشون کردم.

رفتیم و به مدرسه ی معهود رسیدیم با عبور از بالای در ورودی آب دهنمون خشک و زانوهامون سست شد. باور نمی کردیم مات و مبهوت به همدیگه نگاه کردیم. مگه چه گناهی کرده بودیم که این بلا سرمون اومد؟ اما کار از کار گذشته بود و کارفرما کارگران رو را مامور کرده بود که سرویس های بهداشتی رو تخریب کنند. یکی از مگس ها رو مامور کردیم که برود و جویای این مسئله از مگس های آن محل شود. تا آمدن او هر مگس    گوشه ای زانوی غم بغل کرده بود که ناگهان با ورود او همه هورا کشیدند. ماجرا از این قرار

بود که مگس های ساکن منطقه گفته بودند که قرار است تا چند روز آینده دو تا سه واحد سرویس بهداشتی موقتا احداث شود.

واین طور شد که قرارمون افتاد به روز تعطیل هفته ی بعد. از این ماجرا شش روز می گذرد و فردا قراره بار دیگه جمع شده و به محل معهود برویم. یک لحظه ... شیئی آبی رنگ و پر سوراخ داره با سرعت وصف ناپذیری میاد ... وای ... نه ... خرچ ...!

+ نوشته شده توسط یوسف در و ساعت |
چند تا عکس از حیاط مدرسه

برای دیدن تصاویر بزرگتر روی عکس کلیک کنید.

دبیرستان

 

دبیرستان-63624

دبیرستان-6848

+ نوشته شده توسط وحید بهروزی در و ساعت |

رديف

روز و تاريخ

سال اول

ساعت شروع 13

دوم رياضي

ساعت شروع 15

دوم تجربي

ساعت شروع 15

1

شنبه  7/10/87

شيمي 1

رياضي 2

رياضي 2

2

يكشنبه  8/10/87

دين و زندگي 1

 

 

3

دوشنبه  9/10/87

 

شيمي 2

شيمي 2

4

سه شنبه  10/10/87

زبان خارجي 1

ادبيات فارسي 2

ادبيات فارسي 2

5

چهارشنبه  11/10/87

 

آمادگي دفاعي

آمادگي دفاعي

6

پنجشنبه  12/10/87

فيزيك 1

هندسه 1

هندسه 1

7

شنبه  14/10/87

زبان فارسي 1

آمار

زيست شناسي 1

8

دوشنبه  16/10/87

علوم زيستي

عربي 2

عربي 2

9

پنجشنبه  19/10/87

ادبيات فارسي 1

دين و زندگي 2

دين و زندگي 2

10

شنبه  21/10/87

رياضي 1

فيزيك 2

فيزيك 2

11

يكشنبه  22/10/87

 

جغرافيا

جغرافيا

12

دوشنبه  23/10/87

عربي 1

زبان خارجي 2

زبان خارجي 2

13

سه شنبه  24/10/87

مطالعات اجتماعي

زبان فارسي 2

زبان فارسي 2

 

تذكرات مهم:

* نيم ساعت قبل از امتحان در مدرسه حاضر شويد.

* از آوردن كتاب و جزوه و يادداشت خودداري نماييد.

* در جلسه امتحاني فقط از وسايل شخصي خود اعم از خط كش و پرگار و ... استفاده نموده و از مبادله اين وسايل با ديگران خودداري كنيد.

* استفاده از ماشين حساب ساده مجاز ميباشد.

* در صورت تعطيلي روز پنج شنبه 19/10/87 امتحان آن روز به چهارشنبه 25/10/87 موكول خواهد شد.

+ نوشته شده توسط وحید بهروزی در و ساعت |

نام اوليه دبيرستان فردوسي محمديه نام داشت كه در 21 صفر سال ق 1335 مطابق با 26 آذر ماه 1295 شمسي بر اثر اقدامات اقاي دكتر عباس لقمان ادهم (اعلم الملك‌) اولين رئيس فرهنگ آذربايجان تاسيس شد كه رياست اوليه آن با آقاي باقر طليعه و نظارت ميرزا تقي خان رفعت بود از معلمهای آن مدرسه مي توان آقاي ابولقاسم فيوضات كه بعد از انتقال دانش آموزان متوسطه فيوضات به محمديه تدريس رياضیات را بعهده گرفت و جز ايشان آقاي باقر طليعه ، عربي – آقاي عليخان اديب خلوت آشتياني ، ادبيات فارسي و تاريخ – آقاي صالح لقمان ادهم ،‌حقوق و تعليمات مدنيه – مرحوم علي مجير مولوي ، شيمي – آقاي محسن رفعت و آقاي تقي رفعت تدريس زبان خارج را بعهده گرفتند مدرسه در سال اول تاسيس 4 كلاسه و در محله سرخاب ساختمان حاج ميرزا موسي خان امین الملک داير بود و سال بعد به خانه های فرمانفرما در ششگلان منتقل شد و در سال 1298 بعمارت حاج حسين معمار انتقال يافت و در 1299 به حياط صندوقخانه كه از عمارات حرمخانه بود منتقل شد و آخرالامر به محل كنوني خود كه در سمت جنوبي خيابان امام خميني انتقال يافت این بنا در سال 1307 شمسي توسط ميسيون آمريكاييان مخصوص مدرسه متوسطه اناثيه آمريكاييان ساخته شده بود پس از اينكه مدرسه آمريكاييان منحل شد اي ساختمان در سال 1319 شمسي از طرف دولت خريداري و بفرهنگ واگذار شد و پس از واگذاري در بدو امر دانشسراي ايراندخت بدان محل منتقل و از مهرماه 1320 به دبيرستان فردوسي تخصيص يافت . ساختمان اين آموزشگاه در محوطه اي به وسعت 9700 متر مربع واقع شده است . وجه تسميه محمدیه با نام نبي اكرم (ص)‌و محمد حسن ميرزا وليعهد احمد شاه قاجار همنام بوده است و بعدا محمديه حذف و مدتها مدرسه متوسطه تبريز ناميده شد در سال 1313 مصادف با جشن هزاره تولد فردوسي – دبيرستان فردوسي ناميده شد ( مديران و رؤساي دبيرستان از بدو تاسيس ) 1-اقاي باقر طليعه – 2 –آقاي ميرزا محسن خان رفعت 3- آقاي ميرزا ابولقاسم فيوضات كه تا سال 1299 در مديريت باقي بودند تا در همين سال آقاي اسمعيل اميرخيزي بمديريت انتخاب و مشغول كار گرديد آقاي اميرخيزي به مدت 15 سال در شغل مديريت مدزسه باقي ماندند تا اينكه در تاريخ 30/5/1314 به موجب حكم وزارتي به رياست دبيرستان دارالفنون تهران تعيين و به تهران عزيمت نمودند . بعد به مدت يك ماه و چند روز آقاي شميم دبير تاريخ و جغرافياي دبيرستان كفالت را عهده دار شدند و آقاي علي محمد فره وشي (مترجم همايو‌ن)‌ به سمت رياست دبيرستان فردوسي تعيين و از كرمان به تهران احضار و از آنجا به تبريز اعزام گرديد . آقاي فره وشي مدت رياستشان از 30/6/1314 تا تاريخ بهمن ماه 1316 بود و بعد آقاي محمد داودي به رياست انتخاب شدند . آقاي محمد داودي از 2/11/1316 تا 16/7/1317 آقاي محمد جواد تربيتي از 16/7/17 تا آبان ماه 1318 آقاي عبد الله فربور از اول آبانماه 1318 تا 28/7/1322 اقاي محمود ابوالضياء از 30/1/1323 تا 30/10/1324 آقاي عبدالحسين فائقي تا 9/2/1325 بمدت 10 ماه انجام وظيفه كردند آقاي تقي ميرفخرايي 5/12/1325 به رياست تعيين شدند تا 17 مهر ماه 1328 اقاي بدرايراني از 17 مهرماه 1328 تا شهريور 1329 آقاي هاشم فرهنگ از 4 شهريور ماه 1329 تا 8/6/1331 آقاي مسعود رضواني از 29/6/1331 تا 26/12/1332 آقاي عباس ديهیمي از 26/12/1334 تا 1336 آقاي محمود اصفهاني زاده از تاريخ 1336 تا 1339 آقاي اسمائيل شايا از 1339 تا 1349 آقاي ابراهيم عليزاده افشار از سال 1349 – اقاي عليايي – اقاي حسيني آقاي صدوق روحي – آقاي كمالي _ آقاي فائقي – آقای براهنی _آقاي حصاري – آقاي سيد رضا مرتضايي 1366_ آقای حسن زاده 1375

+ نوشته شده توسط وحید بهروزی در و ساعت |

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان